ارمغان نفاق

ارمغان نفاق

تاریخ ارسال : ۲۷ / بهمن / ۱۳۹۷

سهیلا قوسی

ماهیت برخی از احزاب ، سازمان ها ، فرقه

سهیلا قوسی

ماهیت برخی از احزاب ، سازمان ها ، فرقه ها و تشکل های سیاسی به دلیل جنس روابط ، ضوابط وضع شده و ساز و کارهای پنهان و چند لایه، قابلیت پرداخت دراماتیک در قالب های متعددی نمایشی را دارد و دقیقا به همین علت است که ژانر سیاسی در در جهان همواره از محبوبیت و جذابیت بالایی برخوردار بوده و هست.

در سینما و تلویزیون ایران نیز این گونه نمایشی ، حال نه در اشل و گستردگی کشورهای صاحبِ صنعت فیلمسازی اما در حد بضاعت های موجود و میزان ریسک پذیری سازندگان ،مورد توجه بوده و آثار متعددی در این حوزه تولید شده است بویژه آنکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در طی 4 دهه گذشته بیش از چهل مجموعه تلویزیونی با موضوع انقلاب ، مبارزات مردمی و فعالیت های سیاسی در رسانه ملی تولید شده اند.

یکی از گروهک های مبارزی که بیش از 5  دهه از تاسیسش در ایران  می گذرد و نخست، ماهیتی اسلامی و موجه داشت اما با تغییر ایدئولوژی عقیدتی و انتخاب مبارزه مسلحانه به انحراف کشیده شد سازمان مجاهدین خلق ایران است که از آن با عنوان گروهک منافقین یاد می شود. تغییر ایدئولوژی سازمان در سال ۱۳۵۴ کمی بعد از فرار تقی شهرام از رهبران مارکسیسم لنینیسم این فرقه از زندان ساری صورت گرفت.( به این فصل از زندگی تقی شهرام در فیلم سینمایی سیانور به کارگردانی بهروز شعیبی  به تفصیل پرداخته شده است ). در آن زمان اکثریت اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق که خارج از زندان بودند، تحت تأثیر تقی شهرام و بهرام آرام به مارکسیسم گرویدند. آن‌ها در نخستین اعلامیه خود پس از تغییر ایدئولوژی آوردند:

«در آغاز گمان می‌کردیم می‌توانیم مارکسیسم و اسلام را ترکیب دهیم و فلسفه جبر تاریخ را بدون ماتریالیسم و دیالکتیک بپذیریم. اینک دریافتیم که چنین پنداری ناممکن است… ما مارکسیسم را انتخاب کردیم زیرا راه درست و واقعی برای رها ساختن طبقه کارگر زیر سلطه است».

پس از این اعلامیه، مجاهدین مارکسیست با حفظ آرم سازمان و تغییر علائم و نشانهای گذشته، حذف آیات قرآن و تاریخ پیدایش سازمان و نیز افزودن مشت گره کرده به نشانه وابستگی به طبقه کارگر، آرم جدیدی را برای خود تهیه کردند.

این گروهک اما به رغم مبارزه با رژیم پهلوی  در دهه پنجاه، پس از سال های پیرروزی انقلاب اسلامی بود که ماهیت منافقانه اش را به عینه به نمایش گذاشت و باکشتار وسیع  مردم بی گناه کوچه و بازار و سپس فرار به عراق ، تاسیس پادگان اشرف و جذب و اغفال جوانان و همکاری با حزب بعث روز به روز بر جنایات خود افزود.

فعالیت های گروهک منافقین  معمولا" به شکل  جسته و گریخته در فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی به تصویر کشیده شده اما اولین مجموعه ای که به شکل جدی و متمرکز در قالب داستانی عاشقانه  پرده از چهره فاشیستی این سازمان برداشت سریال ارمغان تاریکی به کارگردانی جلیل سامان بود .

ارمغان تاریکی روایتگر داستان جوانی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دچار انحراف شده و به عضویت سازمان مجاهدین خلق در آمده است. مجید از طرف سازمان ماموریت می‌یابد تا برای نفوذ به خانواده ای انقلابی و مذهبیِ یکی از فرماندهان جنگ، با برادرزاده او ازدواج کند و سپس اهداف تشکیلات را دنبال نماید. به مرور زمان، مجید دلباخته آن دختر می‌شود و در دو راهی بین عشق و وابستگی به سازمان قرار می‌گیرد.

این مجموعه بهمن ماه سال 1389 بر روی آنتن شبکه سه سیما رفت و به دلیل قصه قدرتمند و ساختارشکنانه ، کارگردانی منسجم و بازی های روان با استقبال گسترده مخاطبان مواجه شد و نوید ظهور فیلمسازی  اندیشمند و صاحب تفکر را در تلویزیون داد . این سریال در طی هشت سال گذشته بارها از شبکه های مختلف سیما پخش شده و هربار بینندگان بسیاری را با خود همراه کرد . ار مغان تاریکی اولین بخش از سه گانه ای با همین موضوع بود که توسط جلیل سامان ساخته و ارائه شد . پروانه قسمت دوم این سه گانه مسیر زندگی دختری مرفه از طبقه بورژوا تا آشنایی با جوانی به نام امیر و پیوستنش به سازمان مجاهدین خلق و انفکاکش از این فرقه را با توانایی کامل به تصویر می کشد.

جلیل سامان در این بخش از سه گانه خود بر مبحث تغییر ایدئولوژی سازمان منافقین در اوایل دهه 50 متمرکز شد و آغاز سیر انحطاطی این تشکل را با بیانی افشاگرانه و تکان دهنده تشریح می کند.

نفس سومین بخش از این مجموعه، زندگی دختر دانشجویی به نام ناهید را روایت می کند  که با روزبه از اعضای سازمان آشنا می‌شود. اما در بحبوحه وقایع انقلاب رازی در زندگی اش فاش می‌شود… او برای رسیدن به حقیقت حوادث پیچیده‌ای را پشت سر می‌گذارد.

شاید بتوان نقطه قوت این بخش را در قسمت های انتهایی و ترسیم فضای خانه تیمی دانست که با قدرتمندی تمام ، فضای رعب آلود و دسیسه منشانه محل های اسکان و سازمان دهی عملیات های ترور سازمان مجاهدین که از آن ها معمولا با عنوان "امکان" یاد می شده را به تصویر می کشد.

اثر دیگری که سال گذشته در مرکز سیمافیلم تولید شد مجموعه ای با عنوان رنج پنهان بود سریالی به کارگردانی بیژن میرباقری.

در سال ۱۳۵۳ مرگ جوانی در دانشگاه، برادر و دوستانش را بر می آشوبد. بحران آن سال ها، اختناق فضای موجود و شور جوانی، یوسف را وارد بازی پیچیده ای می کند که اسلحه و خشونت تنها راهکار عملی اوست. کار به جایی می رسد که او باید مخفیانه در شهر تهران روزگار بگذراند. حال، سکوت خفته، راهکار دیگری را پیشنهاد می کند. در این سریال بر وجه مبارزه مسلحانه گروهک منافقین به عنوان مانیفست این گروه پس از تغییر به سمت مارکسیسم تاکید می شود .

پرداختن به فعالیت های سبعانه این شبه سازمان تنها به آثار نمایشی منحصر نمی شود و تلویزیون در مستندهای مختلفی  که محور عمده آن ها گفتگو با اعضای جدا شده از این گروهگ منحط است ابعاد دیگری را از چهره واقعی این تشکل به نمایش گذاشته است که شاید بتوان گفت شاخص ترین آنها مستند تکان دهنده " فیلم ناتمامی برای دخترم سمیه " است که به کارگردانی مرتضی پایه شناس در مرکز سیمافیلم تولید شد.

این اثر، مستندی دربارهٔ زندگی خانوادگی مصطفی محمدی (یکی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق) و تلاش او برای بیرون آوردن دخترش سمیه از اردوگاه اشرف است.

مصطفی محمدی زمانی از طرفداران سازمان مجاهدین خلق بوده‌است. سال‌ها قبل دختر او به بهانه بازید به اردوگاه اشرف برده می‌شوداما هیچگاه بازنمی‌گردد و بعد از ۲۵ سال تلاش برای بازگرداندن دخترش درمی‌یابد که او به ظاهر تمایلی به بازگشت ندارد. محمد محمدی پسر مصطفی نیز عضو این سازمان بوده‌است و رفته رفته نگاه این شخص به سازمان تغییر می‌کند.

این مستند در زمان پخش در سال 1393 با واکنش رسانه های متعددی از سوی جناح های مختلف سیاسی مواجه شد و همگی آن را عریان و تاثیرگذار عنوان کردند حتی افراد متعلق به جریان های اپوزسیون خارج از کشور همچون مسعود بهنود نیز در گفتگو با شبه بی بی سی این فیلم را تکان دهنده توصیف نمودند.

«فیلم ناتمامی برای دخترم سمیه» جایزه بهترین فیلم سیاسی هفتمین جشنواره سینما حقیقت را کسب کرد و از سازندگان این فیلم طی مراسمی توسط مرکز سیما فیلم و مؤسسه راهبردی دیده‌بان تجلیل شد.

حرکت گسترده سیمای رسانه ملی در به تصویر کشیدن جنایت های گروهک منافقین و به موازات، ساخت فیلم هایی همچون سیانور، امکان مینا  و ماجرای نیمروز 1 و 2 در سینما ،در طی یک دهه گذشته سبب شد تا نسل های سوم و چهارم انقلاب که شاید هیچ ذهنیتی از این تشکل تروریسیتی نداشتند به خوبی این سازمان را بشناسند تا جایی که همه ساله بر تعداد جداشدگان از این فرقه در اروپا به دنبال از هم پاشیدگی اردوگاه اشرف  در عراق، افزوده می شود و حتی تلویزیون اختصاصی این گروهک را نیز وادار به واکنش نسبت به این آثار کرده است.

سال گذشته و به دنبال بازتاب جهانی مستند " فیلم ناتمامی برای دخترم سمیه"، سمیه محمدی به کمیساریای عالی پناهندگان در آلبانی مراجعه کرده و نسبت به سازمان مطبوع خود اعلام برائت می کند اما با تهدید و ارعاب این سازمان مواجه شده و وادار می شود که در شبکه 4 تلویزیون انگلیس پدر خود را از همکاران وزارت اطلاعات ایران معرفی نماید و این امر نشان دهنده این است که رهبران این گروهک تروریستی تا چه حد از تاثیر فیلم ها و مستندهای ساخته شده درباره خود بیمناک هستند همچنین مبین آن است که تاثیرگذری رسانه در صورت تولید آثار شاخص و قدرتمند در حوزه سیاسی در آگاهی بخشی به نسل جوان تا چه اندازه می تواند چشمگیر باشد.