تصویری از جامعه ایران در بستر درام

تصویری از جامعه ایران در بستر درام

تاریخ ارسال : ۲۲ / اسفند / ۱۳۹۷

نگاهی به سریال تلویزیونی «لحظه گرگ و میش»

 

نگاهی به سریال تلویزیونی «لحظه گرگ و میش»

 

سمیرا میس محمدی

 

همایون اسعدیان از جمله کارگردان‌های گزیده کار تلویزیون و سینما است که از آخرین کارش در تلویزیون -سریال «راه بی‌پایان» - 10 سالی می‌گذرد. زمانی که با اثری از یک کارگردان با تجربه مواجه هستیم ناخودآگاه از قسمت نخست کار توقع‌مان در زمینه‌های مختلف از کار در حد استاندارد رو به بالاست.

اسعدیان در «راه بی‌پایان» با معرفی چندین بازیگر جوان به مخاطب تلویزیون چون هومن سیدی، آزاده صمدی، بی‌تا سحرخیز در کنار فرهاد اصلانی، آتیلا پسیانی و محبوبه بیات تعادلی را رعایت کرد تا هم بستری برای معرفی بازیگران و چهره جدید فراهم شود و هم مخاطب در قسمت‌های نخست اثر را، پس نزند. در «لحظه گرگ و میش» نیز این روند انتخاب بازیگر منطقی را در کار اسعدیان می‌بینیم او در کنار معرفی چندین بازیگر جوان و چهره جدید از حضور فاطمه گودرزی، شهره سلطانی و فرید سجادی حسینی استفاده کرده است. اسعدیان در «لحظه گرگ و میش» روایتش را در دهه شصت که سال‌های حساس و پر التهاب جنگ تحمیلی بود شروع کرد و در ادامه به دهه هفتاد و هشتاد می‌رسد. این کارگردان که به همراه مونا انوری‌زاده فیلمنامه این کار را نگارش کردند، برخلاف اغلب کارهای نمایشی که در این سال‌ها در تلویزیون ساخته شدند به دور از نگاه تک بعدی به مسأله جنگ سعی داشتند تا با یک روایت واقعی، به دور از شعار زدگی داستان عاشقانه خود را در آن مقطع تاریخی روایت کنند. نویسندگان «لحظه گرگ و میش» سعی داشتند تا ارزش‌های آن زمان را از دیالوگ‌ها و صحنه‌های آلوده به شعار زدگی جدا کرده و دوران جنگ تحمیلی ایران را آن طور که بود به نمایش بگذارند و با وجود تمام محدودیت‌های موجود نیز توانستند تا حد مقبولی درست عمل کنند. شکل روایت «لحظه گرگ و میش» بخصوص در قسمت‌های نخست، نگارنده را یاد روایت اسماعیل فصیح از سال‌های جنگ می‌اندازد. آن نویسنده نیز در کتاب‌هایش سعی داشت تمام اتفاقات آن دوران را به شکل واقعی، روایت کند.

مطمئناً مخاطبان تلویزیون خواستار تماشای یک اثر کاملاً رئال که بازنمایی مستند از سه دهه پیش ایران باشد، نیستند. اما در واکنش‌هایی که در این سال‌ها و از زمان پخش این مجموعه داشتند، نشان دادند که دوست دارند اتفاقات واقعی آن دوران در بستر درام به نمایش گذاشته شود تا ضمن همذات پنداری هر چه بیشتر مخاطب با اثر، نسل جدید ایران نیز که در سال‌های جنگ حضور نداشتند روایت مستدلی از آن دوران دریافت کند. نمایش آنچه در آن دهه حساس در بطن واقعی جامعه ایران جریان داشت به هیچ وجه سیاه نمایی از دوران جنگ تحمیلی نیست، بلکه چراغ روشنی برای نسل جدید است تا بهتر درک کنند که در دهه‌‌های حساس اوایل انقلاب و جنگ تحمیلی نیز مردم ایران با تحمل سختی‌ها به شیرینی پیروزی رسیدند، شعار زدگی و عبور از واقعیت و روایت‌های خلاف واقع از آن دوران نه تنها به جامعه امروز ایران کمک نمی‌کند بلکه باعث می‌شود تا نسل امروز شکاف عمیقی بین عقاید خود و آن نسل احساس کند، اما با بازنمایی آنچه در واقعیت جامعه ایران جاری بود، نسل جدید را به آگاهی بیشتری می‌رساند.

سریال «لحظه گرگ و میش» نیز مانند اغلب مجموعه‌ها زمانی که به دهه‌های گذشته ایران در تصویر رجوع دارند، نتوانسته در طراحی صحنه، لباس و گریم بازنمایی دقیقی داشته باشد، اما به‌دلیل ساحت درام و قصه‌گویی و داستان یکدست و جذاب «لحظه گرگ و میش» مخاطب کمتر درگیر این بازنمایی می‌شود و با اتفاقات در هم تنیده و روابط عمیق خانوادگی و عاشقانه که در این مجموعه به نمایش گذاشته شده بیشتر درگیر داستان است. بررسی «لحظه گرگ و میش» از جهات مختلف حائز اهمیت و توجه است اما به‌دلیل محدودیت‌های این مقال، ساخت یک درام خانوادگی با روابط اخلاقی و انسانی درست و استفاده از بستر جنگ و روایت روند زندگی دختر یک خانواده با اصالت در طول سه دهه و بهره جستن از مفهوم عشق و تأثیر آن بر زندگی شخصیت‌های مختلف از نکات جذاب این مجموعه است که باعث شده تا پس از سال‌ها سریالی با کیفیت از دهه‌های گذشته ایران به روی آنتن تلویزیون رود.